تبليغاتX
zilch zilch

 

 

چشام داره از درد منفجر میشه ... !

پس کی درس پاشو از روی گلوم برمی داره ؟؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


 

... و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم ، نوش کنیم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/04ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


 

اینقدر این چند وقت از آدمای بیسواد حرف های بزرگ و بی معنی شنیدم که دیگه حالم بد شده  !
نمی خوام بگم من با سوادم ولی لااقل در مورد چیزی که اطلاعات ندارم اظهار نظر نمی کنم !
چقدر خوب بود که می دونستیم کجا دهانمون رو باز کنیم !
چقدر خوب می شد که قبل از حرف زدن یه کم مطالعه کنیم !

_______________________________________________________________


ماهی داره از دستم می پره بیرون !
اگه  محکم نگه اش دارم له میشه ، اگه آروم باشم می ره !
کاش متعادل بودن رو یاد گرفته بودم !
کاش اینقدر شانس داشته باشم که ماهی خودش آروم بگیره ...
کاش ...

_____________________________________________________________


از آدمایی که از من روشون تاثیر میذارم خوشم میاد ، بهم احساس قدرت القا می کنند ...
البته این خصوصیت متولدین ماه مهر است که روی هرکس دلشون بخواد تاثیر میذارن  فقط کافیه اراده کنند !!!
خودم هزار بار امتحان کردم ، رد خور نداره !

 ______________________________________________________________


چقدر حرف زدم ها .............   :-)

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/24ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


 

...................... !
................................... .

.................................. .

.................................................................................................... ؟

.............................................................. .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/17ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


 

الان چند روزه که درس نخوندم !

نه اینکه نخوام ، نتونستم ...

چند وقته ذهنم خیلی مشغوله !

ولی باید واسه درس هم یه جایی باز کنم .... !

+ نوشته شده در شنبه 1388/03/16ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


 

اتفاقات چندین بار در ذهنم رخ می دهند و من در برابر آنها چندین واکنش  مختلف را تجربه می کنم ، اما دریغ که این اتفاقات در واقعیت رخ نمی دهند ، یا اگر می خواهند رخ دهند خودم ناخواسته جلوی وقوعش را می گیرم  و افسوس را دو برابر می کنم ، یکی آن که جلویش را گرفتم و دیگر اینکه کسی را برای سرزنش ندارم ...
باید از این به بعد بیشتر حواسم به اتفاقات اطرافم باشد ، البته بعدی که هیچوقت نمی آید چون سالهاست که این قول را به خودم می دهم ...

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


 

 

سرما خوردم بد جور ، اما از یه بابتی کلی خوشحالم ....

این به اون در ... !

البته سرما خوردگی رو خیلی دوست دارم ، وقتی سرما می خورم دنیا رو قشنگ تر می بینم !

باور کن راست می گم ......  !            

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/29ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |



تنها هستم ...
گلویم درد می کند ...
به یقین سرما خورده ام ...
درد - ذخیره و بازیابی اطلاعات - خواب - سرما خوردگی - مینو واسه ام دعا کن - شکلات - لبخند - صلوات - فال حافظ - دفتر مشق - نقره - تعهد - آمار و احتمالات - سرخه حصار - فریدون مشیری - هزار و نهصد و پنجاه و هفت - ویوالدی - انتظار - شام - دردسر - چسب زخم - عینک - دستمال - خاکستری - ...
من با بقیه خیلی فرق دارم و از اینکه تفاوتم با بقیه احساس می شه خیلی خوشحالم  ... !

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


خیلی وقته وبلاگم رو به روز نکردم ، اگر هم به روز کردم یکی دو جمله بیشتر نبوده .
البته می تونم دلیل بتراشم که کنکور دارم و درس می خونم ، ولی بیشتر به خاطر بی انگیزه بودنه .
جدیداً خیلی دچار یاس فلسفی می شم ، تو اینترنت میام به وبلاگ دوستام سر می زنم ولی حرفی واسه گفتن ندارم ، کلا جدیداً دچار خود درگیری مزمن شدم ، ولی خوشبختانه روی درس خوندنم زیاد تاثیر نگذاشته کنکور آزمایشی هام رو خوب میدم ، البته کلاس هایی که شنبه ها میرم رو هم خیلی دوست دارم ، استاد قجر ، استاد حسنی ، دوستم اسماء همه بهم انگیزه میدن، اما نمی دونم چرا فقط یکی دو روز شارژم بعد دوباره همونی میشم که بودم ، افسرده و بیزار از دنیا و نامردی هاش !!!
این روزا خیلی حافظ می خونم ، سهراب هم خیلی می خونم ؛ کلا وقتی افسرده ای شعر خیلی بهت حال میده !
البته این افسردگی و بی حالی و بی انگیزگی من چیز تازه ای نیست به هرکس می گم ، می گه  : بازم !!!! چون افسردگی به دلیله من هیچ مشکلی ندارم !!!!
یکی از غصه های من اینه که من بی دغدغه ترین و بی مشکل ترین آدم دنیام و از اینکه میتونم شاد ترین آدم دنیا باشم ولی نیستم ناراحتم!
البته این هم خوب نیست دوست ندارم موج زندگی مثل همیشه DC بمونه یه کم بالا و پایین رو دوست دارم ولی هر وقت به این موضوع فکر می کنم این شعر میاد تو ذهن ام :
 به راحت نفسی رنج پایدار نجوی / شب شراب نیرزد به بامداد خمار
شاید شما هم وقتی نوشته ام رو می خونید بفهمید که چقدرذهنم مغشوشه ، ولی کاریش نمیشه کرد من همینم که هستم ... !

راستی پیشنهاد میکنم آلبوم شرق اندوه کیوان ساکت رو گوش بدید ، البته اگه طرفدار آهنگ های کلاسیک ، باخ و ویوالدی هستید ، چون این هنرمند این آهنگ ها رو با تار خیلی قشنگ زده ، حتما گوش بدید .... !

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |


   نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

                                                         چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط مینو ابراهیمی |