تبليغاتX
Night Knight

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط مینو |


ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
تا درخت دوستي کي بر دهد
حاليا رفتيم و تخمي کاشتيم
گفت وگو آيين درويشي نبود
ور نه با تو ماجراها داشتيم
شيوه چشمت فريب جنگ داشت
ما غلط کرديم و صلح انگاشتيم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتيم
نکته ها رفت و شکايت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتيم
گفت خود دادي به ما دل حافظا
ما محصل بر کسي نگماشتيم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط مینو |


+ نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط مینو |


کنار پنجره ایستاده ام .
نمی دانم تکان خوردن موهایم به خاطر باد است یا می لرزم .
شدیدا دوست دارم موج DC زندگی ام نوسانی پیدا کند .
دیروز خوب بود ، استاد قجر رو دیدم اینقدر خوشحال شدم  دیدمش که از شدت خوشحالی یادم رفت به استاد عزیزی که کنارش ایستاده بود سلام کنم ، خیلی دوست داشتم این ترم هم یه درس باش داشته باشم ولی حیف ...
محل کارآموزی ام را دوست ندارم . دیروز دوستم گفت که نشانه های یک آدم افسرده رو داری ، خیلی تلاش می کنی قایمش کنی ولی معلومه !
 من آدم شلوغی ام ...

+ نوشته شده در جمعه 1387/08/10ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط مینو |


 

 

کسی VB.NET بلده ؟
شدیدا احتیاج دارم که سؤالاتم رو از کسی بپرسم !!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/05ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط مینو |


دو دقیقه به انفجار
صدایی از دور می خواند
امروز چند شنبه بود ؟
گوشم نمی خواهد بشنود
از درون پر شده است
به نقطه جوش رسیده ام
فکرش را نکن
کسی نمی فهمدش
شاید دیوانگی است
گناه کبیره است
سی ثانیه به انفجار
ضربات محکم به سر
از بیرون نگاه کن
صدایی می خواند
امروز دوشنبه نیست
بند کفشم گم شده است
صدایم را می خورم
حرف یعنی چه ؟
زندگی گاز نزدنی است گرچه سیب است
از سمت چپ برانید
انفجار
آن طور که می گفتند نبود
نرم تر از مرگ است ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط مینو |