خیلی وقته وبلاگم رو به روز نکردم ، اگر هم به روز کردم یکی دو جمله بیشتر نبوده .
البته می تونم دلیل بتراشم که کنکور دارم و درس می خونم ، ولی بیشتر به خاطر بی انگیزه بودنه .
جدیداً خیلی دچار یاس فلسفی می شم ، تو اینترنت میام به وبلاگ دوستام سر می زنم ولی حرفی واسه گفتن ندارم ، کلا جدیداً دچار خود درگیری مزمن شدم ، ولی خوشبختانه روی درس خوندنم زیاد تاثیر نگذاشته کنکور آزمایشی هام رو خوب میدم ، البته کلاس هایی که شنبه ها میرم رو هم خیلی دوست دارم ، استاد قجر ، استاد حسنی ، دوستم اسماء همه بهم انگیزه میدن، اما نمی دونم چرا فقط یکی دو روز شارژم بعد دوباره همونی میشم که بودم ، افسرده و بیزار از دنیا و نامردی هاش !!!
این روزا خیلی حافظ می خونم ، سهراب هم خیلی می خونم ؛ کلا وقتی افسرده ای شعر خیلی بهت حال میده !
البته این افسردگی و بی حالی و بی انگیزگی من چیز تازه ای نیست به هرکس می گم ، می گه : بازم !!!! چون افسردگی به دلیله من هیچ مشکلی ندارم !!!!
یکی از غصه های من اینه که من بی دغدغه ترین و بی مشکل ترین آدم دنیام و از اینکه میتونم شاد ترین آدم دنیا باشم ولی نیستم ناراحتم!
البته این هم خوب نیست دوست ندارم موج زندگی مثل همیشه DC بمونه یه کم بالا و پایین رو دوست دارم ولی هر وقت به این موضوع فکر می کنم این شعر میاد تو ذهن ام :
به راحت نفسی رنج پایدار نجوی / شب شراب نیرزد به بامداد خمار
شاید شما هم وقتی نوشته ام رو می خونید بفهمید که چقدرذهنم مغشوشه ، ولی کاریش نمیشه کرد من همینم که هستم ... !
راستی پیشنهاد میکنم آلبوم شرق اندوه کیوان ساکت رو گوش بدید ، البته اگه طرفدار آهنگ های کلاسیک ، باخ و ویوالدی هستید ، چون این هنرمند این آهنگ ها رو با تار خیلی قشنگ زده ، حتما گوش بدید .... !
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط مینو |